تبليغاتX
خالدین شهر مادری

اهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
*
حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
*
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.
*
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
*
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید
.نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکن.


برچسب‌ها: یک نتیجه گیری اخلاقی
[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 17:28 ] [ خالدین ]
 

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
 

     


برچسب‌ها: گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:46 ] [ خالدین ]
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

cherry

آرزو می‌کنیم آن دگرگون کننده دل‌ها و دیده‏‌ها؛ مدبر شب‌ها و روزها؛ گرداننده سال‌ها و حال‌ها؛ احوال همه را به نیکوترین حال‌ها بگرداند.

آرزو می‌کنیم سال جدید سرشار از ثانیه‌های پربارتر باشد برایتان؛ تن‌هاتان سالم؛ دست‌هاتان دهنده؛ دل‌هاتان پذیرنده و گام‌هاتان بی‌لغزش باشد.

آرزو می‌کنیم در هر کجا که هستید خواسته‌های به حق‌تان با درب‌های بسته مواجه نشود و خواسته‌های دیگران هم به لطف پروردگار از دروازه‌های اراده‌ شما بگذرد.

از خدا می‌خواهیم رویدادهای حریم‌تان را امن گرداند و خبر‌های اطرافتان؛ کوچک و بزرگ، همه خبیرانه بگذرند.

برای ما هم دعا کنید و سلامتی بخواهید تا در سال 91 نیز به سان سال‌های پیشین در خدمتتان باشیم به منت و به جان.


برچسب‌ها: سال نو مبارک
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 20:15 ] [ خالدین ]

 

بابای خانه را غم  نان پیر کرده است

 نانی که تکه تکه مرا سیر کرده است

 

از سفره ای که بی پدرم کرده ، روز ها

از چشم های خیره به در ، از هنوز ها ... 

 

 برای خوندن برو ادامه مطلب...


برچسب‌ها: بابای خانه را غم نان پیر کرده است
ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 10:5 ] [ خالدین ]
                   

خداحافظ برو عشقم / برو که وقت پروازه

برو که دیدن اشکات / منو به گریه میندازه

نگاه کن آخر راهم / نگاه کن آخر جاده ست

نمی شه بعد تو بوسید / نمی شه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اینجا / تو این دنیای بی لبخند

که باید بی تو پر پر شه / که باید از نگات دل کند

حلالم کن اگه میری / اگه دوری اگه دورم

اگه با گریه می خندم / حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بی تو / که می دونی نمی تونم

که می دونی نفسهامو / به دیدار تو مدیونم

فدای عطر آغوشت / برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره / منو به گریه میندازه


برچسب‌ها: خداحافظ برو عشقم
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 21:46 ] [ خالدین ]

              

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!


چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایشطولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی

سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!


برچسب‌ها: چقدر خنده داره
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 20:16 ] [ خالدین ]
         

                    به این میگن یه سوتی خفن 


برچسب‌ها: سوتی در تلویزیون
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 9:31 ] [ خالدین ]
روی هر شبکه ای که خواستید کلیک کنید و بعد پخش در قالب Flash رو انتخاب کنید من با سرعت با نرخ بیت 128kb/s تماشا می کنم . اون دیگه بستگی به سرعت اینترنت تون داره .


برچسب‌ها: مشاهده 19 شبکه تلویزیون با یک کلیک
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 11:36 ] [ خالدین ]
 

گر به خانه‌ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک علامت هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایزم را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه کلاه کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب حیوان می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم ...
لطفا به من عشق تعارف نکنید
سیرم!
من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم
به تنهایی به دیدن غروب میروم
به تنهایی تنها میمانم!
عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی
من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم
شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم
شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم
شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم
فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر
شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید
فقط لطفا قلبم را ندزدید
من عاشق نمیشوم
حتی به قیمت پوسیدن...!


برچسب‌ها: چیز زیادی نمی خواهم
[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 16:27 ] [ خالدین ]
  

بی تو ديدم زندگی را می توان باور نمود می توان شبهای بی پايان خود را سر نمود
بی تو ديدم زندگی جاريست در رگهای عمر ٬
غنچه های روز را هم می توان پر پر نمود ٬
می توان در دود يک سيگار هم زندگی را کشت و سوخت ٬
می توان بی گريه ماند ٬ می توان بی نغمه خواند ٬
می توان در سردی يک آه نيز خاطرات تلخ خود را تازه کرد ٬
با شمارشهای انگشتان دست رنجهای رفته را اندازه کرد ...


برچسب‌ها: عشق من
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 10:38 ] [ خالدین ]
 

خدا خافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

خداخافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

 


برچسب‌ها: خداحافظ
ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:10 ] [ خالدین ]
درباره وبلاگ

سلام
متشکریم که این وبلاگ رو برای دیدن انتخاب کرده اید
در این وبلاگ به هیچ قشری از اقشار جامعه اهانت نمی شود
خالدین روستایی در بالاشهر جزیره قشم در نزدیکی روستای توریان قرار دارد
تقدیم به تمام بازدیدکنندگان
با تشکر مدیر وبلاگ
امکانات وب